دوشکاچی (خاطرات علی حسن احمدی)

///دوشکاچی (خاطرات علی حسن احمدی)

دوشکاچی (خاطرات علی حسن احمدی)

دسته: دسته‌بندی نشدهشناسه محصول: 238573

ظهر شده بود. با اینکه دو تکه پنبه در گوش‌هایم گذاشته بودم، ولی از آن‌ها خون جاری بود. لباس هایم خیس عرق شده بودند. بعد از سه چهار ساعت تیراندازی، به بچه‌ها گفتم: «برام نوار بیارید بالا. » اما بچه‌ها گفتند: «دیگه فشنگ نداریم، تمام شد! » با ناراحتی به جعبه‌هایی که پایین تر از سنگر بودند، اشاره کردم و گفتم: «پس اون همه فشنگ چیه؟ » گفتند: «تمام شدند، چیزی نداریم! »

متاسفانه این کالا در حال حاضر موجود نیست. می‌توانید از طریق لیست پایین صفحه، از محصولات مشابه این کالا دیدن نمایید.

تحویل اکسپرس
پشتیبانی 24 ساعته
پرداخت در محل
7 روز ضمانت بازگشت
ضمانت اصل بودن کالا

توضیحات

ظهر شده بود. با اینکه دو تکه پنبه در گوش‌هایم گذاشته بودم، ولی از آن‌ها خون جاری بود. لباس هایم خیس عرق شده بودند. بعد از سه چهار ساعت تیراندازی، به بچه‌ها گفتم: «برام نوار بیارید بالا. » اما بچه‌ها گفتند: «دیگه فشنگ نداریم، تمام شد! » با ناراحتی به جعبه‌هایی که پایین تر از سنگر بودند، اشاره کردم و گفتم: «پس اون همه فشنگ چیه؟ » گفتند: «تمام شدند، چیزی نداریم! »
حرف آنها را باور نکردم. با خودم گفتم که شاید می خواهند سربه‌سرم بگذارند. سیم تلفن را از پایم جدا کردم و به سمت بچه ها رفتم که جعبه های مهمات را نشانشان بدهم؛ اما ناگهان سرم گیج رفت و روی زمین افتادم. دوباره بلند شدم و چند قدم دیگر برداشتم، ولی این بار هم افتادم. نمی‌توانستم سر پا بایستم؛ تعادلم به هم می‌خورد. مدت کوتاهی به حالت غش کرده کنار دیوارۀ جاده دراز کشیدم.
کمی که حالم خوب شد، از جایم بلند شدم و با ناراحتی به طرف جعبه های مهمات رفتم و به یکی از جعبه‌ها لگد محکمی زدم و گفتم: «پس این چیه؟

اطلاعات بیشتر

مشخصات کتاب
شماره چاپ
نوع جلد
شابک
تعداد صفحه
سال چاپ
ناشر
قطع
مترجم
مولف
سایر ویژگی‌ها
مناسبت
گروه

دسته کالا

فروشگاه کرمانشاه ⚠️ احتمال عدم موجودی

ارسال دیدگاه